السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
214
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
از بين خواهد رفت . و به دليل آنكه علوم ذهنى ما خارج را نشان نخواهند داد علوم ما جهل بوده و سفسطه و دروغ نمايى ذهن از خارج پيش خواهد آمد . مضافاً به اينكه اگر حقيقتاً آن اشباح ذهنى از خارج حكايت كنند اشكال ديگرى كه همان دوْر باشد رُخ خواهد نمود ؛ زيرا انتقال از حاكى به مَحكى ، متوقف بر سبق علم به مَحكى است ؛ زيرا اگر انسان ، علم به محكى نداشته باشد حاكى نمىتواند كه انسان را به مجهول مطلق برساند . پس بايد محكى را بشناسد تا حاكى بتواند از آن حكايت كند ، در حالى كه طبق فرض ، علم به محكى متوقف بر حكايت حاكى از اوست ؛ زيرا فرض بر آن است كه اين اشباح ، اسباب حصول علم براى ما مىشوند و اينها هستند كه ما را به خارج مىرسانند . نتيجه اينكه حكايت حاكى از محكى ، متوقف بر علم به محكى و علم به محكى ، متوقف است به حصولِ حكايت حاكى از آن . و اين ، همان دورِ محال است . دراينجا ممكن است ايراد شود كه همين اشكال در صورتى كه ما قائل به حصول ماهيات در ذهن هم باشيم وارد است ؛ زيرا در آنجا هم ماهيات ، حاكى از خارج مىباشند ، در حالى كه حكايت از خارج اگر متوقف بر علم به خارج باشد و از طرف ديگر علم به خارج هم به سبب اين حكايت حاصل شود ، اين خود دور است و محال . در پاسخ مىتوان گفت كه : بنابر حصول ماهيات در ذهن ، آنطور كه مشهور مىگويند مطلب از اين قرار هست كه ما ماهيت را گاهى به وجود ذهنى در ذهن مىيابيم و گاهى آن را به وجود خارجى در خارج مىيابيم . در حقيقت يك ماهيت است به دو نوع وجود . دو ماهيت نيست ، كه يكى حاكى باشد و ديگرى محكى . اين وجود ماهيت ذهنى است كه ما را به وجود ماهيت خارجى « نه خود ماهيت خارجى » منتقل مىكند . و اگر در باب علم از اصطلاح حاكى و محكى كمك مىگيريم براى تقريب ذهن است و اين اصطلاح يك تعبير عرفى به شمار مىرود . و در حقيقت ، وجودِ ماهيت در ذهن ، ما را به وجود ماهيت در خارج سوق مىدهد .